عکس نوشت


صبح تفت ؛

صبح تفت ؛


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۱۰
ندا حقانی شمامی


پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR به مناسبت فرا رسیدن هفته دفاع مقدس، ۲۰ جمله کلیدی از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیرامون موضوع «دفاع مقدس» را منتشر می‌کند:

* جنگ به وسیله‌ی مردم اداره شد. هم ارتش و هم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و هم نیروهای گوناگون، متکی به مردم بودند؛ به ایمان مردم، به عشق مردم، به صفای مردم. ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
 
* جنگ هشت ساله، ما را قوی‌تر کرد. اگر جنگ هشت ساله نبود، این سرداران شجاع، این مردان برجسته نشان داده نمیشدند، در بین ملت بروز نمیکردند؛ این حرکت عظیمِ مخلصانه‌ی مردم مجال بروز و ظهور پیدا نمیکرد. ۱۳۸۹/۱۱/۲۷
 
* هشت سال دفاع مقدس ما صرفاً یک امتداد زمانی و فقط یک برهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی زمانی نیست؛ گنجینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عظیمی است که تا مدتهای طولانی ملت ما میتواند از آن استفاده کند، آن را استخراج کند و مصرف کند و  سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گذاری کند. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴
 
* آن عزتی، اعتماد به نفسی، احساس اقتداری که از ناحیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی معنویت رزمندگان ما و جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی اسلامی ما احساس شد و توانست آن حادثه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی عجیب و شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌انگیز - یعنی پیروزی در دفاع مقدس و شکست نخوردن در مقابل تهاجم این همه دشمن - را رقم بزند، آن خصوصیات، آن خصلتها، برای ملت ما، برای کشور ما، یکی از بزرگترین نیازهاست.۱۳۸۸/۰۶/۲۴
 
* این هشت سال، مظهری از برترین صفاتی است که یک جامعه میتواند به آنها ببالد و از جوانان خودش انتظار داشته باشد. یعنی دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنویت و دینداری است، مظهر آرمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواهی است، مظهر ایثار و از خودگذشتگی است، مظهر ایستادگی و پایداری و مقاومت است، مظهر تدبیر و حکمت است. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴
 
* جنگ، کار پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای است. مدیریت جنگ و فرماندهی جنگ، کار بسیار سنگین و پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای است. این کار را جوانهای نورس ما در بسیاری از بخشها انجام میدادند. این تدبیر، این حکمت، چیز بسیار شگفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوری است؛ مظهر شکوفائی استعدادها و ظرفیتهاست. چقدر جوانهای کم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سال رفتند در جبهه و توانستند در آنجا کارهای بزرگ از خودشان نشان بدهند. بعضی شهید شدند، بعضی هم جزو سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های  انقلاب بودند، بعدها کشور از اینها استفاده کرد. حقیقتاً این جوری بود که سپاه پاسداران یکی از مراکز صدور نیرو به همه جای کشور شده در طول این بیست و هفت هشت سال؛ به خاطر اینکه جنگ توانست از یک مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی جوان، مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از عناصر کارآمد و بااستعداد درست کند و تحویل بدهد؛ چون استعدادها در اینها شکوفا شد. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴
 
* اینکه تصور بشود که هنر دفاع مقدس در جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ما مخاطب ندارد، طالب ندارد، این هم خطای بزرگی است، از اشتباهات فاحش است؛ اگر کسی این را خیال کند. تحقیقاً پرمشتری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین آثار هنری بعد از انقلاب در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مختلف، آن آثار هنری است که مربوط به دفاع مقدس بود؛ چه در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی فیلم و سینما، چه در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب، خاطره، داستان. ۱۳۸۸/۰۶/۲۴
 
* جنگ تحمیلی را دشمن برای خاموش کردن انقلاب به راه انداخت، اما همین جنگ تحمیلی باعث شعله‌ورتر شدن نیروی انقلاب و روحیه‌ی انقلاب شد.  ۱۳۸۸/۰۱/۲۶
 
* من مشتاقم که جوان‌های ما قصه‌ی جنگ تحمیلی هشت ساله را بدانند که چه بود. این را بارها گفته‌ایم؛ افراد هم گفته‌اند و تشریح کرده‌اند؛ اما یک نگاه کلان به این هشت سال، با اطلاع از جزئیاتی که وجود داشته است، خیلی برای برنامه‌ریزی آینده‌ی جوان در روزگار ما مهم است. ۱۳۸۷/۰۸/۰۸
 
* همه باید بدانند که در دوران دفاع مقدس چه معجزات عظیمی از حضور مؤمنانه و پر تلاش نیروهای بسیجی در صحنه‌های جنگ اتفاق افتاد؛ این را باید همه بدانند. ۱۳۸۷/۰۲/۱۴
 
* من توصیه میکنم این کتابهائی که در شرح حال سرداران است یا آنچه که در گزارش روزهای جنگ و سالهای دشوار اول بالخصوص نوشته شده، این را جوانها بخوانند. خود را سیراب کنید از معرفت به آنچه که گذشته است در تاریخ انقلاب. ۱۳۸۷/۰۲/۱۴
 
* این جنگ، یک جنگ دفاعی بود. جنگ دفاعی با جنگ تهاجمی فرق دارد؛ جنگ تدافعی و دفاعی، محل بروز غیرت و تعصب و وفاداری عمیق انسانها به آرمانهایی است که به آنها پایبند است. ۱۳۸۵/۰۷/۲۹
 
* دوران دفاع مقدس برای ملت ما ظرفیت و موقعیتی بود که این ملت بتواند اعماق جوهره‌ی خودش را در ابعاد مختلف نشان دهد، و نشان داد. ۱۳۸۴/۰۶/۳۱
 
* ما هرچه برای دوره‌ی دفاع مقدس سرمایه‌گذاری و کار کنیم، زیاد نیست؛ چون ظرفیت هنری و ادبی کشور برای تبیین این دوره، خیلی گسترده، وسیع و عمیق است و از این ظرفیت تاکنون استفاده‌ی خوب و درخوری نشده. ۱۳۸۴/۰۶/۳۱
 
* مواظب باشید از مسأله‌ی دفاع مقدس که در این کشور اتفاق افتاد، غافل نشوید؛ کار بزرگی انجام گرفت. آن جوانها مثل شماها بودند؛ اکثر این جوانهایی که در جنگ نقشهای مؤثر ایفا کردند، از قبیل همین دانشجوها بودند و خیلی‌هایشان هم جزو نخبه‌ها بودند. دلیل نخبه بودنشان هم این بود که یک جوان بیست‌ودو، سه ساله فرمانده‌ی یک لشکر شد؛ آن‌چنان توانست آن لشگر را هدایت کند و آن‌چنان توانست طراحی عملیات را، که هرگز نکرده بود، بکند که نه فقط دشمنانی را که  مقابل ما بودند متعجب کرد، بلکه ماهواره‌های دشمنان را هم متعجب کرد. ۱۳۸۳/۰۷/۰۵
 
* ما در جنگ، بسیار جانهای عزیز را از دست دادیم و خسارتهای مادّی و معنوی زیادی هم تحمل کردیم؛ اما چیزی در دل این ملت جوشید که برکات و ارزشش برای امروز و فردای این ملت، از همه چیز بالاتر است و آن، احساس اتّکاء به نفس، احساس عزّت، احساس استقلال، احساس خودباوریِ ملیِ عظیم و احساس اعتقاد به این بود که اگر یک ملت حول محور ایمان به خدا و عمل صالح جمع شوند، معجزاتِ نشدنی یکی پس از دیگری قابل شدن خواهد شد. ۱۳۷۹/۰۷/۰۶
 
* جنگ هشت ساله، این ملت را آبدیده، شجاع و متّکی به نفس کرد. نام این ملت را بلند کرد. خیلی از ملتهای مسلمان دنیا به خاطر جنگ و عقاید شما ملّت، توجّه و گرایش پیدا کرده‌اند. ۱۳۷۵/۰۹/۲۴
 
* یکی از برکات دفاع هشت ساله ما، همین پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکی و ساخت دقیقترین ابزارهاست که با دست خالی و بدون هیچ سابقه‌ای آنها را به دست آوردیم و جزو موجودی ملت ایران شده است. ۱۳۷۴/۰۶/۲۹
 
* در جنگ تحمیلی ملت بزرگ ما با ایستادگی و مقاومت خود در راه خدا، این توطئه را به وسیله و نردبانی به سمت قله‌ی آرزوها و ارزشهای اسلامی و وسیله‌یی برای پیشرفت تبدیل کرد. ۱۳۶۹/۰۶/۰۱
 
* بزرگترین، دردناکترین و فاجعه‌آمیزترین خصومت دشمنان ما به راه انداختن جنگ تحمیلی بود. ۱۳۶۶/۰۶/۳۱

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۱۶
ندا حقانی شمامی


گروه جهاد و حماسه: شهید روحانی اسدالله زارعی، وصیت‌نامه‌ای را پیش از شهادتش نوشته بود که برگرفته از اشعار مولانا است.

پنجشنبه///

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، شهید اسدالله زارعی، سال ۶۷ در عملیات مرصاد شهید شد و در روستای الموت به شهید سازندگی معروف است. او پیش از شهادتش؛ وصیت‌نامه‌اش را در قالب شعری از مولوی نگاشته است. در متن وصیت نامه این شهید آمده است.

اگر جان داشتم جان از خود نبود که به خیال که جان داشتم/ همه از خدا بود خدا خواستو باز بسوی او گویا پر داشتم
مرغ ملکوت همیشه صدایم میزد ولی خوف از گناه داشتم/رفتم میدان رزم زگناه پاک شدم چون عشق خدا داشتم
کوه ایمان ز دلم محکم شد از سنگ گویا آب نشد چون سفر فردا داشتم/خودم از دل دریای جهان از گناه خواستم راه شهادت را خودم خواستم
جان شیرین است جان ها همه از اوست اگر بسوزاند دشمن چون تقدیر حرکت از اوست باز خودم خواستم چون سفر کربلا داشتم
جز خدا کس نتواند ببخشد بهشت زود حرکت کردم خودجوش از رضای او برخواستم

شهید زارعی این متن را در هشتم اسفندماه سال ۶۵ نگاشته است
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۹
ندا حقانی شمامی


گروه جهاد و حماسه: محمد طاهری دوست شهید لایقی در باره لحظه شهادت او می‌گوید: محمدبهروز به هنگام شهادت در لحظات آخر چیزی زمزمه می‌کرد و وقتی گوشم را به دهانش نزدیک کردم، متوجه شدم که سوره بقره را زمزمه می‌کند.

شهیدی که در آخرین لحظه‌اش سوره بقره را تلاوت کرد

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، سی‌ودومین برنامه دیدار جامعه قرآنی با خانواده شهدای قرآنی، عصر روز چهارشنبه چهارم بهمن ماه در منزل شهید محمد بهروز لایقی انجام شد.

رحیم قربانی، مسئول سازمان قرآن و عترت بسیج تهران بزرگ با اشاره به این موضوع که دیدارجامعه قرآنی با خانواده‌های شهدای قرآنی از سال ۹۱ آغاز شده است، اظهار کرد: تا کنون حدود ۲۶۰ دیدار انجام شده که از میان این دیدارها، ۱۶ دیدار به صورت مستند تهیه و از شبکه‌های مختلف سیما پخش شده است.

در ادامه فاطمه لایقی، مادر شهید محمدبهروز لایقی به خصوصیات اخلاقی فرزندش اشاره کرد و گفت: محمدبهروز، اسفند سال ۴۶ متولد شد، زمانی که شب قبلش، پدرم را از دست داده بودم. پسرم زمانی که بزرگ شد، همیشه دست و پایم را می‌بوسید و می‌گفت، فاطمه خانم من پدرت هستم. محمدبهروز بسیار باخدا و اهل نماز بود و همیشه نماز اول وقت را به جا می‌آورد.

وی افزود: محمدبهروز به کوچکترین موارد احکامی اهمیت می‌داد، تا جایی که یک روز، یکی از بچه‌های اقوام به دنیا آمد و همه روی قابلمه می‌زدند که او می‌گفت پدر این‌ها را به راه راست هدایت کنید.

مادرشهید لایقی ادامه داد: یک شب که برق منزل قطع شده بود، زمانی که از پایگاه بر‌می‌گشت، چون کلید نداشت، آنقدر پشت در نشسته بود تا برق بیاید. حتی به منزل زنگ نزد که ممکن است ما خواب باشیم و مزاحم‌مان شود.

وی بیان کرد: محمدبهروز ۱۳ ساله بود که به جبهه رفت و من و پدرش اجازه رفتن را دادیم. پنج سال در جبهه‌ها بود و گاهی هم در این میان مرخصی می‌گرفت و به منزل می‌آمد. بهمن سال ۶۴ به پایش مجروح شد و دی ماه سال آینده‌اش یعنی سال ۶۵ در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید.

 شهیدی که در آخرین لحظه‌اش سوره بقره را تلاوت کرد

لایقی به بعد قرآنی شهید لایقی اظهار کرد و گفت: محمدبهروز، قاری قرآن بود و اولین استادش پسرعمه‌اش آقای علیزاده بود. پسرم از شاگردان استاد خدام حسینی در مسجد ابوذر بود. محمدبهروز بسیار درس‌خوان بود و با همه مشغله‌هایش قرآن هم می‌خواند و در کنارش چند سوره از قرآن را حفظ کرده بود.

وی با اشاره به بیان خاطره‌ای از دوران مدرسه شهید لایقی گفت: سال آخر مدرسه‌اش بود، کارنامه‌اش را آورد و علی رغم آنکه همه درس‌هایش خوب بود اما یک درسش را نگاه کرد و گفت این نمره من نیست و باید باهم به مدرسه برویم تا حقم را بگیرم. با اصرار به مدرسه‌اش رفتیم و با حالت خجالت به مدیر مدرسه موضوع را گفتم. خجالت می‌کشیدم چون فکر می‌کردم شاید محمدبهروز اشتباه کرده باشد. پرونده را باز کردند و رو به محمدبهروز کرد و گفت احسنت درست است. حق شما این نمره نبود و در نهایت نمره واقعی را به او دادند.

مادرشهید لایقی تصریح کرد: پسرم اهل هیأت و مسجد بود. علاوه بر قرآن زبان هم می‌خواند. اهل ورزش هم بود که کمربند مشکی درتکواندو را گرفته بود.

وی بیان کرد: همیشه وقتی مرخصی می‌آمد؛ موقع برگشتش خداحافظی می‌کرد و می‌گفت کسی متوجه رفتنم نشود و آنقدر آرام می‌کرد تا از همسایگان متوجه رفتن او به جبهه‌ها نشود.

لایقی اظهار کرد: از بانوان ایران می‌خواهم که به خاطر خدا حجاب را رعایت کنند نه بخاطر ما. شهید لایقی به حجاب بسیار اهمیت می‌داد.

 شهیدی که در آخرین لحظه‌اش سوره بقره را تلاوت کرد

وی ادامه داد: یکبار محمدبهروز در مسابقات جایزه آورده بود که جایزه‌اش مشهد بود و از طرفی ما هم به همراه دختر بزرگم قصد رفتن به مشهد را داشتیم. محمد دیگر با هواپیما نرفت و همگی به اتفاق باهم رفتیم. درآن زمان کوپن می‌دادند. یک روز من و دخترم که هر دو از دو خانواده بودیم و دو کوپن داشتیم رفتیم گوشت خریدیم. محمدبهروز زمانی که متوجه شد، ناراحت شد و گفت که من از غذا نمی‌خورم و هرچه اصرارکردیم گفت که شما باید یک بسته گوشت می‌خرید و بسته دیگر را از شهر خودتان می‌خریدید. اگر سهمیه گوشت مشهد تمام شود، چه خواهید کرد؟ محمدعادت شد یک موضوع را یکبار بگوید. بعد از آن دیگر حرفی از گوشت نزد اما در تمام وعده‌ها سیب زمینی سرخ کرده خورد و لب به غذایی که با آن گوشت درست کرده بودیم، نزد.

مادرشهید لایقی اظهار کرد: آخرین باری که محمدبهروز به جبهه رفت، حاج آقا کاظم یوسفی، دنبالش آمد. هرچه گفتیم تا قطار دنبالت بیاییم اجازه نداد. وقتی می‌خواست سوار ماشین شود، یکی از همسایه‌ها رد می‌شد که او سریع خود را در گوشه ماشین پنهان شد که کسی او را نبیند.

وی بیان کرد: محمدبهروز همیشه دیگران را مثال می‌کرد که اگر شهیدی آوردند، ناراحتی نکنید تا دشمن شاد نشود، بعدها متوجه شدیم که منظورش خودش بود که پس از شهادتش ناراحتی نکنیم. ۳۱ سال از شهادت پسرم می‌گذرد اما هیچ وقت احساس پشیمانی نمی‌کنم. خدا یک روز پسرم را به ما داد و یک روز هم از ما خرید. دل مادر مگر می‌شود برای پسرش تنگ نشود اما به خاطر خدا صبر می‌کنیم. بیشترین زمان جای خالی محمدبهروز را در دورهمی‌ها و مراسم‌ها متوجه می‌شوم. خدا به همه ما صبر بدهد.

مادرشهید لایقی اظهار کرد: در مسجد فعالیت می‌کردم که خبر شهادت یکی از اقوام بنام شهید امیررسولی را آوردند. به من گفتند که فردا حتما منزل باشید؛ شک کردم که شاید خبرشهادت برایم بیاورند. فردایش آمدند و خبرشهادت پسرم را دادند. زانوهایم می‌لرزید.

وی بیان کرد: محمدبهروز به غیبت حساس بود و همیشه می‌گفت در هر مجلسی که هستید اگر غیبت می‌کردند، سروصدا و شلوغ کاری کنید تا غیبت نکنند. همچنین به حجاب بسیار اهمیت می‌داد.

وی بیان کرد: بهروز زمانی که از امتحانات خردادماه فارغ می‌شد در تابستان داغ در صابون پز خانه بدون آنکه ما متوجه شویم، کار می‌کرد و دستمزد کارش را هم به خانواده‌های محرومین می‌داد. یک بار پایش به تیرجوشکاری خورد و روی ویلچر می‌نشست. من را که می‌دید به سختی بلند می‌شدو می‌گفت چیزی نشده و پزشکان سخت می‌گیرند. برایش می‌خواستم قربانی کنم که نگذاشت و پول قربانی را به نیازمندان دادیم.

مادر شهید لایقی گفت: بهروز پیش از شهادتش دو دستمال سفید آورده بود که گفت اگر شهید شدم دستمال‌ را در قبرم بگذارید و من هم این کار را کردم. دستمال‌ها را در آب فرات شسته بود به همین دلیل اصرار می‌کرد تا دستمال را در قبرش بگذارم.

وی در پایان به مسئولان توصیه کرد: از مسئولان می‌خواهم که به درد جامعه بخورند و هوای مردم را داشته باشند.

در ادامه اردشیر لایقی، برادرشهید لایقی به بیان ویژگی‌های شخصیتی او پرداخت و گفت: محمدبهروز اسفند سال ۴۶ متولد شد و فرزند سوم خانواده به شمار می‌رفت. در کودکی بسیار شیطون بود و این شیطنت همسایگان را بهت زده کرده بود. زمانی که محمدبهروز شهید شد، بسیاری از همسایگان ناراحت شدند و گریه می‌کردند.

وی افزود: در سن ۱۳ سالگی از طرف مدرسه شهدای هفت تیر به جبهه اعزام شد. محمدبهروز یک سال در بوکان بود و ما بی خبر از او بودیم. زمانی که برگشت، دوره فشرده ۴۵ روزه را درپادگان امام حسین(ع) گذراند. آنقدر دوره سختی برایش بود که وقتی برگشت بسیار لاغر و به اصطلاح «نی قلیون» شده بود.

شهیدی که در آخرین لحظه‌اش سوره بقره را تلاوت کرد

برادرشهید لایقی تصریح کرد: محمدبهروز بسیار با برنامه بود یعنی صبح‌ها به مدرسه می‌رفت و عصرها می‌دانستیم که یا در باشگاه است و یا در مسجد برای کلاس قرآن. او با خلیل دلپاک به کلاس استاد خدام حسینی می‌رفتند. همچنین در دوره‌ای هم از شاگردان استاد عباسی و قره شیخلو بودند. آقای دلپاک پس از شهادت بهروز، نزد استاد خدام حسینی می‌رود و می‌گوید که بهروز شهید شد و استاد گفت او عامل به قرآن بود.

وی بیان کرد: همه بچه‌های یک محل و مسجد را در یک گردان قرار می‌دادند. بهروز در گردان مالک اشتر بود. سال ۶۴ اولین بار از سوی گردان مالک در عملیات فاو بود. در آن دوره من سرباز بودم. اوایل دی ماه بود که برای مرخصی آمده بودم و گفتم که اگر برای بهروز اتفاقی افتاد با من تماس بگیرید و شماره‌ای به آنها دادم. بهمن سال ۶۴ در فاو مجروح شد و من در سیستان و بلوچستان در پاسگاه مرزی سرباز بودم که فرمانده‌ام ۴۸ ساعت به من مرخصی داد و به بیمارستان رفتم. زمانی که از اتاق عمل بیرون آمد در هوشیاری و بیهوشی فریاد می‌زد که چرا دوستش باقر یوسفی شهید شد و او مجروح شده است. آقای باقریوسفی که حکم ستاد لشگر ۲۷ را داشت اما به صورت بسیجی در گردان مالک اشتر بود و در عملیات شهید شد.

برادر شهید لایقی ادامه داد: کنارش ماندم تا آرام شود. موقع برگشت گفتم یکسال از سربازی‌ام مانده است، مراقب خودت باش و کنار پدرومادر باش تا من برگردم. او هم به من قول داد. با عصا به منزل رفت و با همان وضعیت دوباره به جبهه برگشت.

وی بیان کرد: از منطقه با دوستانش همچون شهید هاشمی، شهید موحدی مرخصی گرفتند که از بندرعباس با کشتی به قشم بروند. برای سوارشدن به کشتی باید ساعت‌ها صف می‌ایستادیم. بهروز چون با عصا بود می‌توانست بدون نوبت سوار کشتی شود و دوستانش هم به هوای او سوار شوند اما بهروز قبول نمی‌کند و همچون دیگران در صف می‌ایستند.

لایقی اظهار کرد: یکی از هم‌رزمانش نحوه شهادت بهروز را اینچنین به ما گفت. گردان شهادت بود. آخرین عملیاتی که بهروز در آن شرکت کرده بود، در آن گردان بود که به عنوان گردان خط شکن تشکیل شده بود. او می‌گفت نیمه‌های شب خط را شکستیم و بسیار خسته شده بودیم و تا صبح باید بیدار می‌ماندیم تا چرت نزنیم و دشمن غافلگیرمان نکند. بهروز تا صبح سرک می‌کشید تا کسی خواب‌شان نبرد. دو برادر کنار هم بودند که بهروز آنها را از هم جدا کرد و دلیش این بود که اگر این سنگر را بزنند حداقل هر دو باهم شهید نشوید و یکی از شما بماند. خمپاره اول را زدند. بهروز تیر به دستش خورد. خمپاره ۶۰ را هم زدند و در آن تیر به پهلوی بهروز خورده بود. درگیری سختی شروع شد و آنجا سه راهی شهادت بود. دو برادر جنازه بهروز را در پتو گذاشتند و به عقب برگشتند تا جنازه‌اش نماند. تا به سنگر رسیدند یکی از آن دو برادر شهید شد. تا سال ۷۵ جنازه آن برادر هنوز به دست خانواده نرسیده بود و مفقود شده بود که در سال ۷۵ پیکرش به وطن بازگشت.

شهیدی که در آخرین لحظه‌اش سوره بقره را تلاوت کرد

وی به قاب عکسی اشاره می‌کند که در کنار بهروز دو نفر دیگری در قاب است و دراینباره گفت: شهید امیررسولی، پسرخاله پسرعمه‌ام بود که پیکرش را می‌آورند. شب هفتم مراسم رسولی خبر شهادت بهروز را برای‌مان می‌آورند. از مجلس که برگشتیم، پدرم ناراحت بود و با ضربه به دهانش می‌زد؛ متوجه شدیم که خبر شهادت پسرعمه‌ام را سوم مراسم بهروز آوردند. پسرعمه‌ام شهید حسن علیزاده تازه داماد بود و چهارماه از عقدش می‌گذشت.

برادرشهید لایقی اظهار کرد: بهروز دفترچه مراقبه داشت که هرروز رفتارهایش را می‌نوشت. برای مثال امروز دو غیبت کردم. همین ها باعث شد که شهادت نصیبش شود.

وی در پایان گفت: محمدطاهری، تبلیغات گردان بهروز بود و همه عکس‌های بهروز را او گرفته بود. محمدطاهری می‌گفت به هنگام شهادت بهروز در لحظات اخر چیزی زمزمه می‌کرد و وقتی گوشم را نزدیک دهانش کردم، متوجه شدم که سوره بقره را زمزمه می‌کند.

در پایان مراسم، پس از اهدای لوحی از سوی بسیج، عکس دسته جمعی با خانواده شهید لایقی گرفته شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۸
ندا حقانی شمامی

مادر شهید:

عبدالعظیم بچه زرنگ و نترسی بود، روی شیطنت های بچگی و نوجوانی گاهی باعث ناراحتی من شده بود. وقتی می خواست به جبهه برود، خیلی برای دلجویی و به دست آوردن رضایت من دور و برم تاب می خورد.

می گفت: "حالا که می خواهم جبهه بروم، از دستم راضی باش."

می خواستم ببینم چه می گوید. گفتم: "رضایت مادر خیلی مهمه، اگر حلال نکنم جبهه رفتن تو چه فایده ای داره؟" لبخندی زد و گفت: "اگر یک قطره خونم بر زمین بریزد، همه گناهانم بخشیده می شود و خدا از سر تقصیراتم می گذرد."

یهو دلم لرزید، فهمیدم تحولی درونش رخ داده است. بلند شد، آمد سرم را بوسید و گفت: "مادر! حلال کن."

گفتم: "آخر می ترسم تو بروی جبهه و با این سن کم، نتوانی کاری بکنی و آن وقت اسیر بشی. "

گفت: "مطمئن باش اگر هم اسیر نگیرم، اسیر نمی شوم. من تا هر وقت هست، شهید می شوم، یقین داشته باش."

و من فکر می کردم مثل همیشه شوخی می کند. اما حالا که حالاتش را به خاطر می آورم، می بینم با چه صفا و صداقتی این حرف ها را می زد. وقتی دفعه دوم از جبهه آمد، تا رسید دم در حیاط و سلام کرد، دیدم عجب قدی کشیده، بلند شدم و دویدم طرفش، بوسیدمش و گفتم: " پاسدارچی، دیگه حسرت نداری؟"

گفت: "حسرتم همین بود که بروم جبهه، اما یک حسرت دیگه هم دارم، اونم اینه که با شهادت از دنیا برم."

حالا خوشحالم که بچه ام حسرت به دل از دنیا نرفت.

محسن حبیبی:

یک شب با شهیدان عبدالعظیم ابراهیمی، مصطفی زاهدی، قدمعلی رئوفی و رمضانعلی صفری دور هم نشسته بودیم و دعای کمیل را زمزمه می کردیم. دعا که تمام شد با هم بیرون رفتیم و کنار چادر نشستیم. یک مرتبه متوجه شدم که شهید عبدالعظیم ابراهیمی آرام آرام گریه می کنه. گفتم: "چی شده؟"

گفت: " من، پدر و مادر و پدربزرگم را خیلی اذیت کردم، خدا کنه منو ببخشند."

ساعت یازده شب شد. موقع عملیات خیبر بود. وقتی عملیات در جزیره مجنون به اتمام رسید، ساعت 2 نیمه شب سوار ماشین های سنگین شدیم و تا شش روز در خط مقدم جبهه برای حفاظت از مناطق آزاد شده ماندیم. یک روز تقریبا هوا داشت روشن می شد. ساعت 6 صبح بود که نیروهای عراقی با تجهیزات و نیروهای فراوان به ما حمله کردند، تا جزیره مجنون را پس بگیرند. اما ما مقاومت کردیم و نگذاشتیم خط سقوط کنه. یادش بخیر، در کنار سایر نیروها عبدالعظیم ابراهیمی خیلی جانفشانی کرد و جسارت به خرج داد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۶ ، ۲۰:۰۲
ندا حقانی شمامی

عکس نوشت


صبح تفت ؛

صبح تفت ؛


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۱:۱۰
ندا حقانی شمامی


گزارش زیر شهید و شهادت در کلام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را بررسی کرده است.

به گزارش باشگاه خبرنگاران، متن زیر شهید و شهادت در کلام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است.

پیام معظم له به مناسبت تدفین 5 شهید گمنام در دانشگاه تهران
از این اقدام هوشمندانه و متعهدانه سپاسگذاری و قدردانی می کنم.این تکریم شهیدان عزیز ملت ایران است که جان خود را نثار هدف های والا کردند و رضای خداوندی را بر آرزوهای حقیر مادی ترجیح دادند
سلام خدا بر آنان.
سید علی خامنه‌ای
15 دی 1387
 
پیام معظم له به مناسبت تدفین 5 شهید گمنام در دانشگاه امیر کبیر
شهیدان جوانان مومن و فداکاری بودند که برای دفاع ازکشور و ملت در برابر متجاوزان به این آب و خاک جان خود را در کف دست گرفته و با نام و یاد خدا به میدان نبرد قدم نهادند. ملت ما و به ویژه جوانان امروز مدیون شهیدانند. از خودگذشتگی آن پاکبازان بود که اسلام و استقلال وآزادی را به ملت ایران هدیه کرد و ادای حق بزرگ آنان و تکریم یاد و نامآنان نشانه فداکاری به ارزش های والا است.
سلام خدا بر آنان.
سید علی خامنه‌ای
4 اسفند 1387
 
پیام معظم له به مناسبت تدفین 5 شهید گمنام در دانشگاه تربیت مدرس
تکریم شهیدان، تکریم ایثار و اخلاص است. تکریم دلهای نورانی و جان هایلبریز از صفا و نورانیت است. از کار شما قدردانی می کنم. رحمت خدا برشهیدان عزیز باد.
سید علی خامنه ای
3 آبان 1387
 
بخشی از پیام معظم له به مناسبت روز تجلیل از شهدا
سلام‌ بر پیکر به‌خاک‌افتاده‌ی‌شهیدان‌ مفقودالجسد، و سلام‌ و رحمت‌ خدا بر دلهای‌ منتظر مادران‌ و پدران‌ وهمسران‌ و فرزندانی‌ که‌ سالها چشم‌انتظار عزیزان‌ مفقودالاثر خود ماندند و ازآنان‌ خبر و نشان‌ نیافتند.
5 مهر 1369
 
در دیدار خانواده‏هاى معظّم اسرا و مفقودان جنگ تحمیلى
...من می‏دانم خانواده‏ای که عزیزی را مفقود دارد و از سرنوشت او بی‏خبر است، چه می‏کشد. برای مادران و پدران و همسران و فرزندان و خانواده‏ها، مراحل خیلی سختی است، ساعات و شب و روز دشواری است؛ اما اجر آن هم به همین اندازه بزرگ است...
...آن کسی که در راه خدا، سلامت خود یا سلامت عزیزش را از دست داده است، پیش آن‏که این رنج را ندارد، یکسان نیستند. آن کسی که عزیزش از او دور است و خبری از او ندارد، با دیگران یکسان نیست...
‏31 اردیبهشت 1376
 
یافتن پیکرهاى مطهر شهداى مفقودالاثر خدمت به روحیه ملى و عموم مردم است و کسانى که این کار مهم و سخت را دنبال مى‏کنند در واقع با خارج کردن پیکرهاى مطهر شهدا از غربت، به اضطراب و دلهره خانواده‏هاى معظم آنان پایان دهند و بدون تردید این عزیزان با کار طاقت فرساى خود خدمت ارزشمندى شهدا و خانواده‏هاى معظم آنان انجام مى‏دهند.
7 مهر 1376
 
بیانات در مراسم مشترک دانش‏آموختگى دانشجویان دانشگاههاى سه‏گانه‏ى‏ارتش جمهورى اسلامى ایران

آن انسانى که در راه دفاع از ملت و کشور و عدالت و حقیقت و ایستادگى در مقابل تجاوز و زورگویى و دست‏اندازىِ مراکز قدرت جهانى وارد میدان مى‏شود، براى ارزش مى‏جنگد. اگر هیچ کس هم او را نشناسد و گمنام بمیرد و گمنام بماند، در ملکوت آسمانها فرشتگان الهى او را با سرِ انگشت به هم نشان مى‏دهند؛ او نمى‏میرد: «و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللَّه امواتا»؛ اینها را مرده مپندارید؛ اینها زندگان جاوید و منبع الهامند.
22 مهر 1388
 
پاسدار انقلاب اسلامی آگاهانه راه حسین (علیه السلام) را که ادامه راه انبیاء الهی است انتخاب می کند و در این راه، فروغ خون اصحاب حسین (علیه السلام) و شهیدان گلگون کفن کربلا را چراغ راه خویش قرار می دهد.
 
شهادت دُرّ گرانبهایی است که بعد از جنگ به هر کس نمی دهند.
 
ما فقه بـه معنـای واقعی کلمـه و قرآنی آن را در میدان جنگ آموخته ایم .
 
امروز، به فضل همین شهادتها و به برکت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندی است و ملتها آبرو و عزت را این گونه باید پیدا کنند.
 
شهادت بالاترین پاداش و مزد جهاد فی سبیل الله است.
 
همه کسانی که در جنگ تحمیلی هشت ساله، چه با حضور خود یا فرزندان و عزیزانشان، حضور و فعالیتی داشته اند، مخصوصا خانواده شهیدان عزیز و جانبازان و اسیران گرامی، باید بدانند که در امتحانی بزرگ شرکت کرده و در آن
سربلند بیرون آمده اند .
 
فرزندان شهدا بدانند که پدران آنان موجب شدند که اسلام، در چشم شیطانها و طاغوتهای عالم، ابهت پیدا کند.
 
ایستادگی در مقابل دشمنان مقتدر و مسلط، زورگوی ظالم و پرروی گستاخ، کار بسیار بزرگ و با عظمتی است. این همان کاری است که مردم ما کردند و عظمت ملت ما به خاطر همین شهادت جوانان شما و شجاعت فرزندانتان بود.
 
شهید جانش را فروخته و در مقابل آن، بهشت و رضای الهی را گرفته است که بالاترین دستاوردهاست. به شهادت در راه خدا، از این منظر نگاه کنیم. شهادت، مرگ انسانهای زیرک و هوشیار است که نمی گذارند این جان، مفت از دستشان برود و در مقابل، چیزی عایدشان نشود.
 
شهدا، علاوه بر مقامات رفیع معنوی، که زبانها و قلمها از توصیف آن و چشم و دلها از مشاهده آن ناتوانند، مشعلدار پیروزی و استقلال ملتند و حق بزرگ آنان بر گردن ملت، بسی عظیم است.
 
پرچم عروج انسان به بام معنویت که امروز در گوشه و کنار دنیا برافراشته می شود، در حقیقت پرچم امام ما و شهیدان اوست. آنها زنده اند و روز به روز زنده تر خواهند شد.
 
من اکنون به پدران و مادران، همسران و فرزندان، خواهران و برادران و دیگر کسان شهدای عزیز و جانبازان و اسراء و مفقودین درود می فرستم و اعلام می کنم که آنان در رتبه و شان معنوی، بلافاصله پشت سر عزیزان فداکار خویشند.
 
هر چه داریم، به برکت جانفشانیها و فداکاری هاست، به برکت روحیه شهادت طلبانه است.
 
اساسا جهاد واقعی و شهادت در راه خدا، جز با مقدمه ای از اخلاصها و توجه ها و جز با حرکت به سمت "انقطاع الی الله" حاصل نمی شود.
 
فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود که ابرهای تیره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگی این ملت زدود.
 
اگر مجاهدت فداکارانه جوانان این مرز و بوم که به این شهادتها منتهی شده است نمی بود، همه روزهای این ملت، در زیر چتر سیاه ظلم و تجاوز و دخالت دشمنان اسلام و ایران، به شبهای تار بدل می گشت.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۱۹:۰۶
ندا حقانی شمامی


 

 تصاویر نماز برای 3شهیدگمنام شهرستان فلاورجان

 

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر مقبره ی شهیدان گمنام - واقع در پارک ساحلی شهرستان فلاورجان

 

تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر به خاک سپاری و عزاداری برای شهدای گمنام و حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر به خاک سپاری و عزاداری برای شهدای گمنام و حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر به خاک سپاری و عزاداری برای شهدای گمنام و حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

فعالیت های کانون امام خمینی شهرستان فلاورجان

 

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

فعالیت های کانون امام خمینی شهرستان فلاورجان

 

 تصاویر به خاک سپاری و عزاداری برای شهدای گمنام و حضرت زهرا_فلاوجان

  

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

فعالیت های کانون امام خمینی شهرستان فلاورجان

 

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

 

 تصاویر مراسم تدفین شهدای گمنام و عزاداری برای حضرت زهرا_فلاوجان

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۴۲
ندا حقانی شمامی



سلام بر تو که آلاله پرورى مادر

گلوى فاجعه را خشم خنجرى مادر


سلام بر تو که خورشید احترامت کرد

#بهشت گستره‏ ى خویش را به نامت کرد


سلام بر تو که در راه دل پسر دادى

براى پیشکشى پاره‏ى جگر دادى


تو را قسم به #گل پرپرت بگو با من

چه آمده است بگو بر سرت بگو با من


بگو که عقده‏ ى دل واشود ، جوان داده !

کویر آینه دریا شود ، جوان داده


بگو چگونه زمین را به اشک خود شستى

ندانم ابر شدى یا به اشک خود شستى


بگو گلوى شهیدت ستاره باران بود

شب عروج ، خدا در دل تو مهمان بود


چگونه آن همه شب سوختى و دم نزدى

مدام دیده به در دوختى و دم نزدى


بگو کتاب شهادت همیشه یارش بود

دعاى خیر تو آن شب به کوله‏ بارش بود


شهید داده ! فقط عاشق است مى‏داند

که عشق چیست ، شبیه چه چیز مى‏ماند


نهنگ از دل مرداب سخت بیزار است

ستاره‏ى سحر از خواب ، سخت بیزار است


اگر چه خواب خوشى باز از پسر دیدى

بلند قامت او را بدون سر دیدى


مباد ! آنکه به یاد شهید #گریه کنى

به جاى خالى او روز عید گریه کنى


چگونه تیغ خدا در نیام مى‏ماند ؟

دلى که پخته شود خشک و خام مى‏ماند؟


چنان که کوه ز موج بلا نمى‏ترسد

غزا کننده زحکم قضا نمى‏ترسد


بدان که مرد خطر را امید مى‏داند

و روز کشته شدن را چو #عید مى‏داند


کسى که #عشق بورزد به فکر هستى نیست

که در شراب سلامت نشاط #مستى نیست


زمانه‏اى که سر سوزنى تفاهم نیست

سرودن از گل و آیینه کار مردم نیست


چنان که از دل شب آفتاب مى‏جوشد

حقیقت است که مثل #شراب مى‏جوشد


اگر چه مدعیان حربه‏اى دگر بزنند

گل شهید تو را خارها به سر بزنند


به هوش باش ! زمین بى‏خدا نمى‏ماند

و بوى لاله ز گل‏ها جدا نمى‏ماند


قسم به نام بلندت که قوت دل‏هاست

در این جهنم نامردمى خدا با ماست


به نام نامى‏ات این #مثنوى بلند افتاد

همیشه نام تو خورشید آسمانم باد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۳
ندا حقانی شمامی



  • کد خبر : 697848
  • منبع : ابنا
به گزارش خبرگزاری اهل‌بیت(ع) ـ ابنا ـ امروز پنج شنبه یکم بهمن ماه پیکر شهید محمد خلیلی از شهدای مدافع حرم در شهرستان فلاورجان در استان اصفهان تشییع شد. این شهید از نیروهای لشگر فاطمیون بود که در نبرد با تروریست های تکفیری در سوریه به شهادت رسید.

عکس: پژمان گنجی پور

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۰۴
ندا حقانی شمامی